این متن رو من ساعت 4 نوشتم و می خواستم بذارم تو وبلاگم ولی در همان
لحظه یکی از فامیلامون آمد خونمون و وقتی که متن من رو دید گفت اگر این رو
معلمتون ببینه می تونه اعادی شخصیت کنه و تو (6 ماه زندان و 50 ضربه شلاق
می خوری) لذا من از این کاره خفن دوری می کنم و شما هم این قضیه عکس
رو فراموش کنید ( ببخشید از این که نشد )

همون طور که گفته بودم web cam بردم مدرسه از معلم هام عکس گرفتم
اول با معلم قرآن نمون شروع می کنم( این تنها معلمیه که اجازه داد ازش
عکس بگیرم بقیه رو مخفیانه عکس گرفتم( ایول به خودم نه ؟؟)
نام خانوادگی : ----------------
معلم : قرآن
اصلیت : ترک
سلطان ترین سوتی ها :
تشریف بیارید صفحه ی 40
هفته ی 1 ماه
یه روز دوتا آدام داشتن با هم دعا می کردن بعد اون یکی گلویی این یکی
رو می گیره منجر به قتل
فیل حافظ (جدید ترین سوتی )= فال حافظ
من زنگ زدم به مامانه پسر خالم ( خوب بابا یهو می گفتی خالم )
(این هم همین طور سوتیه امروزه )
چار گوش == چهارپا
پارچه از جنس شتر
و................................................................................

اینم از جک :
یه روز یه ترکه مس می کنه می ره می خوابه کنار دمپایی

زت زياد

/ 14 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مريم

سلام سلام! امروز حتما مينديسم ولی الان بايد برم سر کلاس فعلا ... ياحق

shirin

سلاااااااااااام خوبی.بحث سوتی معلما!!!!!!!!!ولی جالب بود عجب معلمی دارياD:ميگم چه معلمای لوسی داری مثلا اگر عکس بندازن چی ميشه(بگذريماز اينکه نميدونن تو ميخوای با عکسا چی کار کنی;)

سحر

سلام عليرضا جان . خوب معلماتو داری ضايع می کنيا;) جالبه . ادامه بده .

هدی

نيمه شب پريشب گشتم دچار كابوس ديدم به خواب حافظ توي صف اتوبوس گفتم: سلام حافظ، گفتا: عليك جانم گفتم: كجا روي ؟ گفت: والله خود ندانم گفتم: بگير فالي ، گفتا: نمانده حالي گفتم: چگونه اي؟ گفت: دربند بي خيالي گفتم: كه تازه تازه شعر و غزل چه داري؟ گفتا: كه مي سرايم شعر سپيد باري گفتم: زدولت عشق ، گفتا: كودتا شد گفتم: رقيب ، گفتا: كه او كله پا شد گفتم: كجاست ليلي؟ مشغول دلربايي ....ادامه داره...

هدی

گفتا: شده ستاره در فيلم سينمايي گفتم: بگو زخالش آن خال آتش اقروز گفتا: عمل نموده ديروز با پريروز گفتم: بگو زمويش گفتا: كه مش نموده گفتم: بگو زيارش گفتا: ولش نموده گفتم: چرا؟ چگونه؟ عاقل شده ست مجنون؟ گفتا: شديد گشته معتاد گرد و افيون ....ادامه!

هدی

گفتم: كجاست جمشيد؟ جام جهان نمايش؟ گفتا: خريده قسطي تلويزيون به جايش گفتم: بگو ز ساقي حالا شده چكاره گفتا: شده ست منشي در دفتر اداره گفتم: بگو ز زاهد آن رهنماي منزل گفتا: كه دست خود را بردار از سر دل گفتم: ز ساربان گو با كاروان غمها گفتا: آژانس دارد با تور دور دنيا گفتم: بگو زمحمل يا از كجاوه يادي گفتا: پژو ، دوو، بنز يا گلف نوك مدادي گفتم: كه قاصدت كو آن باد صبح شرقي گفتا: كه جاي خود را داده به فاكس برقي گفتم: بيا ز هدهد جوييم راه چاره گفتا: به جاي هدهد ديش است و ماهواره گفتم: سلام مارا باد صبا كجا برد گفتا: به پست داده آورد يا نياورد؟ گفتم: بگو ز مشك آهوي دشت زنگي گفتا: كه ادكلن شد در شيشه هاي رنگي گفتم: سراغ داري ميخانه اي حسابي؟ گفتا: آنچه بود از دم گشته چلو كبابي گفتم: بيا دو تايي لب تر كنيم پنهان گفتا: نمي هراسي از چوب پاسبانان؟ گفتم: شراب نابي تو دست و پا نداري؟ گفتا: به جاش دارم وافور با نگاري گفتم: بلند بوده موي تو آن زمانها گفتا: به حبس بودم از ته زدند آنها گفتم: شما و زندان؟ حافظ مارو گرفتي؟ گفتا: نديده بودم هالو به اين خرفتي! **يه شعر از یه شخص!.....** دوستدارتو:من!

هدی

alireza jan az inke be man sar mizani kheili merssssssi....badesham bah bah!!to ham ke mesle ma moallemaro dari zaye mikoni!!!khoobe....afarin!...babye

هاله

سلام رفيق!کجايی ييدات نيست بی مرام!مارو فراموش کردی؟؟

woody

خيلی باحال بود...مثل هميشه...