با عموم داشتيم عكس های قديمش رو نگاه می كرديم

يهو عمو گفت هی يادش بخير اون موقع ما چه همتی داشتيم ..

گفتم واس چی ؟
گفت واستاده عكس می گرفتيم

زت چوغ

/ 80 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهرا

سلام....قبول شديد ؟؟؟؟؟؟!!!!!

هدی

اينجا چقدر گرد و خاک ِ !

در اوج تنهايي

وای چه قدر حوصله ام سر رفته ! اينجا هم که می آيم بدتر دلم می گيره D:ببين يه نذری کن هر روز اينجا رو آپديت کنی من برات يه وردی می خونم که دانشگاه قبول شی ! (بووووووووع) اينم از ديروز افتاده دهنم D: تقصير حانيه است ! از ديروز انداخت تو دهنم ! گفتم حيفه اينجا ننويسمش D: ;)

امیر احسان

سلام دوسته من وبلاگ جالبي داريد مطالبت هم خيلي جالب و خوندني..اميد وارم بهتر و جالب تر از اين هم بشه بهم سر بزن خوشحال مي شم....راستي شما با تبادل لينک موافقد.؟منتظرتونم...يا حق

D!E

BACHEHAAAAAAAA:((( hich vaght dost nadaram ye khabare bado begam amma bayad begam chon asal behemon vaghean niaz dare asal <...maaaaan.per...> hamegi biyayn barash doa konim

D!E

to bimarestane aslan biyayn hamegi berim be didanesh:(

محسن

سلام وبلاگ جالبی بود لحظاتی سراسر خندرو تو سايتت گزروندم حالا توهم پاشو بيا وبلاگ ما تا چهار تا چيز ياد بگيری زت چوق