هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ‌ی

عجب بدبختیه ها بابا کی صبح ساعت 6:30 امتحان فیزیک داده که ما یه ساله امتحانامونو این موقه می دییم من که نصفش رو خواب بودم اون نیم ساعته باقی مانده رو هم که خواستم از تقلب و مغزم استفاده کنم که ناظمه گفت وقت تموم ( بد بختی 1)
امروز هم باز معلم ها دست به یک اقدام همه جانبه زدند و از دادن سوتی دوری کردن( بد بختی 2 )
اون ناظمه هم که هر روز به این مو های ما گیر می ده و ........ ( بد بختی 3)
حالا برگردیم به روال عادی وبلاگ نویسی

یه روز یه ترکه می ره مرغ داری جو می گیرتش تخم می ذاره

یه درویشه بوده هی دست می کشیده به ریشش و می گفته یــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا هو
بعد ریشش رو کوتاه می کنه می گیه یــو هو

زت زیاد


/ 22 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهسا (همیشه بهار)

سلام ... ممنون که به من سر زدی مطلبت رو خوندم کلی هم خنديدم. قشنگ مينويسی. موفق باشی

شیدا

عليرضای عزيز ديگه به من سر نميزنی ؟۱

shabboo

سلام ممنون که به خانومی سر زدي.ميگم تو چرا اين همه مشکل داری؟؟خيلی سختی داريا نه؟؟؟؟؟در ضمن خانومی پزشکی نمی خونه آقای جوونمرد.بای

Azar

salam,baba to kheili bamazzeii,khosh bashi,ya hagh

amir

سام عليکوم!! يه سر به ريفيق جديدت بزن!! زد زياد!!

سوشيانس

خيلی حال کردم با بلاگت.اخرشه به مولا....

شیدا

علیرضای عزیز از اينکه به وب لاگم اومدی ازت ممنونم اميدوارم هميشه پيش من بيايی.دوستدار تو شيدا :)

هدی1

خوب مثکه گروه سکرت مدرسه اومده ترورت کرده...چن بار بت گفتم: جوون اين کارا واست آب و نون نميشه...گوش نکردی ديگه!

یوسف

حالا کی ميگی نمره هات چند شده؟ شاگرد چندمی؟ :)) ديده بان زرنگ!!

بولک

چی ؟ مو ؟ قضيه چيه ؟ خوراکه افشاگريه ها ......