....

من تو هر وبلاگی می رم یه شعری نوشته حالا که این طور شد منم برای این که کم نیارم یه شعری رو که با بر و بچ میریم لب جوب چنده می شینیم می خونیم رو می نویسم
کبوتر بچه بودم مادرم مرد
مرا بر دایه دادند و دایه هم مرد
مرا با شیر گاو آموخته کردند
ز بخت بد زد و گوساله هم مرد
...............
هنوز ادامه داره ولی دیگه بسه خیالم راحت شد
راستی نگار هم برام یه کامنت گذاشته و سوتی های معلم هاش رو نوشت( جالبه بخونید )
سوتی از دبیر هندسه ما : مسئله رو فرض شده حل می کنیم ! ( یعنی حل شده فرض می کنیم) دبیر فیزیک : مامانم گفته به حرف زنها گوش نکن ! ( مثل اینکه مامانش مرد بوده !) دبیر شیمی : متیل اورانژ شناساگر رنگی رو مشخّص می کنه ! دبیر ادبیات : بچّه ها من آموزگار دبیر فارسی هستم! دبیر ورزش: هر کی کاور نپوشه از ورزش مرحومه ! دبیر هندسه پارسال : چون وقت نداریم مجبورم با طما نینه حل کنم. ...

یه جک هم می نویسم که نگید کم آورده
كچله ميرسه سلموني، تا از در ميره تو همه ميزنن زير خنده...
كچله هم ميگه: چيه؟ اومدم آب بخورم!!

زت زیاد


/ 7 نظر / 10 بازدید
هدی

ااااا خيلی باحال بودن....مثکه نگارم مدرسش شعبه داره !! راستی خوب ميای متلک میپرونی ها....! بدتم نيومده من برم راحت شی از دستم ! راستی ترانه مجهولم رفته ايران فعلا!

هدی

راستی اول ل ل ل ل !

mehran

سلام . بار دومه که ميام اينجا .بار اول که جواب ندادين .اين بار هم نيايند باز تحمل می کنم . بار سوم اگه بشه و شما نياين تو بلاگم به جون خودم با سنگ می زنم شيشه بلاگت رو ميارم پايينا.

helia

خيلی با حال بود ................۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸*****

هاله

سلام رفيق! شعرت خيلی جالب بود! کنجکاو شدم ببينم آخرش چی می شه؟

سروش

امروز اين يارو دبير کامپيوتره يه عالمه سوت داد ... سوتاش باحاله چند تاشو بنويس. سلامت.