به اين جريان رو از چند نفر پرسيدم گفتن حقيقت داره منم تو كتاب ميراث فرهنگيم اين رو نوشته بود من خودم نمي دونستم اين داستان رو وقتي مي خوندم همچين همه ي مو هاي تنم سيخ شد

 

مي گن يه روز محتشم كاشاني داشته يه مرثيه براي برادرش مي گفته كه تو سفر مكه مرده بوده

بعدش توي عالم رويا حضرت علي مي ياد بخوابش بهش مي گه : براي برادرت مرثيه مي گي ولي براي فرزند من حسين مرثيه نمي گي ..بعدش محتشم به حضرت علي مي گه مصيبت امام حسين خارج از حد و حصر هست من نمي دونم از كدوم مصائب امام حسين شروع كنم .

امام علي مي فرمايد : باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است 

بعدش محتشم از خواب بيدار مي شه و شروع مي كنه به ادامه دادن مرثيه تا مي رسه " هست از ملال گرچه بري ذات جلال ذوالجلال  بعد باز محتشم مي مونه كه ادامه ي شعر رو چكار بكنه كه كه در خوابش امام زمان مي فرمايد : كو در دل است و هيچ دلي بي ملال نيست  

بعد باز محتشم از خواب بيدار مي شه و شعر رو تمام مي كنه

 

من از بچگي مي رفتم  تو هيئت ها و نمي دونستم چرا هميشه اين شعر رو روي پارچه نوشتن و هيئت رو باهاش تزيين مي كنن حالا تازه فهميدم چه كساني تو اين شعر كمك كردن

 

تو ماه محرم خدايي دعا يادتون نره نادخ محتاجم

همين

زت زياد 

 

  
نویسنده : عليرضا ; ساعت ٢:٤٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ اسفند ،۱۳۸٢