چند روزه هيچ اتفاق خاصي نيفتاده تا بنويسيم داشتم فكر مي كردم كه  چي بنويسيم ياد زمان بچگيم افتادم اي چه حالي مي داد يه روز دايي يه مگس رو گرفت با چه جون كندني يه نخ گره زد به پاش بعدش نخ  رو مي گرفتيم دستمون مگسه داشت اون بالا پرواز مي كرد داييم يه كاغذم زده بود به نخه روش نوشته بود ويز ويزي .....واي چه حالي مي داد چه دوراني بود دوران بچگي من هميشه از خدا مي خوام كه اين دوران با حال رو از من نگيره ....دوست دارم هميشه بچه باشم ...

............................

يه از دوستاي من كه end گيتار هستش  يه وبلاگ زده بهش يه سر بزنيد  

 

اينم جك

يه روز يه ماره داغونه خسته ي تنها آقلاده گدي يادي (1) دپرس نشسته بوده كنج ديوار دوستش مي ره بهش مي گه بابا چته چرا انقدر داغوني مي گه چند روز پيش يه مار رو ديدم خوشگل . خوش اندام  داغونش شده بود ....بعدش يه عالمه يكي بدو با خودم رفتم خواستگاريش وقتي رفتم پيشش ديدم شلنگه .........

 

 

-----------------------------------------------------------------------------------

1) طبق پرسش از يكي از دوستان تبريزي آقلاده گدي يادي يعني گريه كرد رفت خوابيد

 

 زت زياد

 

  
نویسنده : عليرضا ; ساعت ۳:۳۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ امرداد ،۱۳۸٢