من هم می خواستم درباره ی همين موضوع بنويسم ديدم محمد همه چيز رو نوشته برای همين ازش اجازه گرفتم همون رو گذشتم تو وبلاگم ..

.......................................

سفر يك روزه به كوه و استفاده از دامان طبيعت به خوبي و خوشي و با افتخار به پايان رسيد. براي همين جا دارد از زحمات كليه مسولين و مديران اين پروژه كمال تشكر را داشته باشم.

 

مسئول روابط عمومي: بولك   مسئول تداركات: سكرتر

مديريت داخلي: پوريا   مدير فني: لات جوانمرد

 

از نكات بسيار بارز اين سفر اين بود كه در آن تعداد افراد عادي و بي پست و مقام به صفر رسيده بود. كه جاي بسي شادماني است.

 

در طول سفر با تلاش بي وقفه همه مسئولان و يكدلي و فرمانبرداري اعضا خوشبختانه شاهد هيچ عمل منافي عفت و دافعه داري نبوديم. و سفر در كمال سلامت انجام شد.

 شايان ذكر است كه در اين سفر هيچ گاه آهنگ هاي مبتذل و مستهجن!! سياوش قميشي هم به گوش نرسيد. كه اين خود نشان از كار درستي مسئولان سفر است. و اين پيروزي به احتمال زياد در جلسات بعدي گروه مطرح خواهد شد.

 

در بلنداي قلل مرتفع اطراف تهران و در آب و هوايي با طراوت، گروه در جلسه اي رسمي سعي در بررسي وبلاگ و نقش آن در جوامع بشري و چگونگي جهت دار كردن پديده وبلاگ نويسي كرد. كه بحثي جالب و كاربردي بود. و شما از فردا ديگر مي توانيد جهت دار شدن وبلاگ ها را به طور كامل مشاهده فرماييد.

 

و شما دوست عزيزى كه مايليد با ما همراه باشيد:

1)      در جلسات اول همراهي شما به عنوان يك عضو عادي شركت مي كنيد.

2)      بعد از چند جلسه اگر شايستگي هاي خود را ثابت كنيد مي توانيد به پست و مقام مورد نظرتان برسيد.

3)      در هنگامي كه شما عضو عادي هستيد، مهمترين كاري كه مي كنيد اطاعت از دستورات مقامات و مسئولين است.

4)      يادتان نرود كه وقتي پستي هم گرفتيد، باز هم بايد گوش به فرمان مقامات بالاتر باشيد.

5)      الفاظي مثل: حال نمي كنم، چوب به سگ بزني... و از اين دست را به هيچ وجه استفاده نكنيد.

6)      از كارهاي دافعه دار بپرهيزيد. تشخيص اينكه چه كاري دافعه دار و چه كاري جاذبه دار است، با مسئولين بالاست.

7)      آهنگ هاي مبتذل، مستهجن، مستوحش، مستهلك و كلا آهنگ هاي مستفعل گوش نكنيد.

8)      «ما آخرشيم.» اين را فراموش نكنيد.

 

ولي از شوخي گذشته يكي از تفريحات خيلي خوب مخصوصا تو اين روزا كوه رفتنه. اگه شمام دوست داريد آخر هفته خودتون رو با آدماي جلفي مثل ما بگذرونيد، خوشحال ميشيم با ما همراه شين! اندفه تمام بار خوردني و پوشيدني و پهن كردني رو دوش من سنگيني مي كرد. اگه شمام بيايد مي تونيم تو اين بار شريك بشيم!

  
نویسنده : عليرضا ; ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳۱ شهریور ،۱۳۸٢

 

ويرايش جديد

من

امروز

اصل سگم

دنبال پاچه می گردم

اگه من خسروی رو تو خيابون ببينم..

........................................................................................................................

 

ديروز خونه ي پوريا بوديم سر بازي پيروزي واي جاتون خالي هي پيروزي گل مي زد پوريا و داداشش ( جناب آقاي خوش تريپ ) كبود مي شدن ..آخرش پوريا به حدي رسيد گفت اصلا پاشو برو بيرون .....من از همين جا اين برد رو تبريك گفته و مي گم استقلالي ها خودشون رو براي بازي پيروزي استقلال اماده كنن كه يه بار ديگه پيروزي مي خواد اون 6 تا رو زنده كنه .....

.......

راستي فيلم توكيو بدون توقف رو همه بريد ببينيد اصلا يه كر كر خنده اي هست كه نگو ...من تا حالا تو اين 6 ماه اخير فيلم به اين با حالي نديده بودم ....مخصوصا براي استقلالي ها عزيز كه شايد با ديدن اين فيلم يه ذره اين داغ عظيم رو فراموش كرده و به روال عادي زندگي خود باز گردند

 

زت زياد  

 

  
نویسنده : عليرضا ; ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ شهریور ،۱۳۸٢

 

اين آهنگي كه گذاشتم و خيلي هم با هاش حال مي كنم

تو فيلم كلاه قرمزي و سروناز هست

آهنگ : محمد رضا عقيلي

خواننده : پسر خاله ( حميد جبلي )

اميداروم شما هم حالش رو ببريد

 

 

اگه نمي دوني بدون به من ميگن پسر خاله 

نون مي گيرم نفت مي گيرم .مي خواي برم يخ بيگيرم

چي گفتم

دلت مي خواد دعوات كنم

فوتت كنم هوات كنم

فوتت كنم ذليل بشي در مونده و عليل بشي

 

بچه ي با ادب خوبه

آدم بي كلك خوبه

دروغ چيه ...دروغ بده

هـــــــــي... هيچي آقا عالم راستي نمي شه

 راس بگو.... هيچ چيزي راستي نمي شه

چي گفتم؟

 

دلت مي خواد دعوات كنم

سوسك سياه مردني

فوتت كنم هوات كنم

كلاغ رو سياه بشي

 

زت  زياد

 

  
نویسنده : عليرضا ; ساعت ٦:٢۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ شهریور ،۱۳۸٢

 

جاتون خالي آدم بره شمال ويلا تو ناف جنگل ....از صبح تا 5 بعد از ظهر هوا سلطان براي هر كاري و از 5 تا 10 شب هوا باروني سلطان .....خيلي حال داد جدي جاي همتون خالي 

جنگل رو ديدم يه تريپ هنري زد به سرم كه بيام نقاشي كنم ولي دريغ از يه مداد يا قلمو هيچي نيورده بودم مثلا آهو سرم رو انداخته بودم پايين اومده بودم شمال هر چي هم كه دور ور رفتم يه قلمويي چيزي پيدا كنم نقاشي كنم بجز مشاوره املاك و بقالي هيچي نبود خلاصه حس هنرمندي هم خشك شد .....

از من به شما نصيحت اگه رفتيد شمال و از جاده چالوس رفتين  درياچه ي ولشت رو حتما بريد خيلي حال مي ده براي شنا آب توپ تميز - شيرين ( اين رو براي اين مي گم كه دماغ گير يادم رفته بود ببرم شيرجه كه مي زدم يه نمه آب مي خوردم براي اين فهميدم شيرينه ) – عميق هم هست آبش من هر چي زور زدم رفتم زير اب به كف آب نرسيدم ........  خلوت هم هست ...

 

خوشبختانه امتحان هاي تغيير رشته رو هم پاس كردم ولي يكيش رو دم مرز  ( خدا رو شكر )

زت زياد

  
نویسنده : عليرضا ; ساعت ٤:٢۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ شهریور ،۱۳۸٢