.................

خوب دیگه من یه هفته دیگه تو وبلاگم می نویسم و ایشالا بعدش رو بعد از قبولی یا سربازی می نویسم ( ولی حتما تو این مدت به وبلاگ هاتون سر می زنم یه نمه شاد شم )

این جریانی رو که می خوام براتون تعریف کنم واقعی است و .......................
من پنجشنبه ساعت 6:15 صبح امتحان فیزیک داشتم
می خواستم الاوکیل برم ولی چه کنیم که هیچی فیزیک بلد نبودم و اگه می رفتم بد جوری نمرم کم می شد ( در حد 1 الی 3 ) برای همین می خواستم امتحانرو بپیچونم و نرم ولی برای این که دو تا امتحان قبلی رو هم نرفته بودم مدرسه اگه به بابام می گفتم نمی خوام برم بد جوری شاکی می شد برای همین شروع کردم به خوندن ولی بازم فایده نداشت تا رسید تا ساعت 3 نصفه شب که دیگه من بدجوری داغون بودم یهو محمد ( نصرا... سکرتر ) بیدار شد و دید من بیدار دلش برام سوخت و یه نقشه ی توپ برام کشید
تو ضیحات قبل نقشه :
مامان بزرگ من هم تو مجتمع ما زندگی می کنه تو یه بلوک دیگه
محمد ( نصرا... سکرتر ) گفت ببین علی رضا اگه بخوای به بابا بگی می خوای نری شاکی می شه برای همین صبح ساعت 6 از خونه بزن بیرون ولی به جای رفتن به مدرسه برو خونه ی مامان بزرگ. محمد که این رو گفت من خیلی حال کردم و به محمد گفتم دمت غیژ و رفتم خوابیدم صبح هم طبق نقشه ساعت 6 رفتم خونه ی مادر بزرگم و تخت گرفتم خوابیدم و ساعت 12 ظهر از خواب بیدار شدم و به مادربزرگم گفتم زنگ بزنه و به ناظممون بگه که من حالم بدجوری بده و نمیتونه بیام .....
مامان بزرگم هم زنگ زد مدرسه و گفت : این بچه مسموم شده و خیلی حالش بده نمی تونه بیاد و ناظممون رو خر کرد
خلاصه پیچوندیم و نرفتیم و خیلی حال داد
جاداره از محمد ( نصرا... سکرتر ) برای این نقشه با حالش کمال تشکر رو به جا بیارم
و دعا کنید بابام تو این چند روز تو وبلاگم نیاد و گرنه ..............................................

زت زیاد

  
نویسنده : عليرضا ; ساعت ٦:۳٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ فروردین ،۱۳۸٢

جاست سوتی اند جک

شوهر عمو
هِمشی برو بیرون ( همشی = نمی دونم یعنی چی )
چی می گفتم الان شما
موارد ها
جلسه هات
جگر پاره = جگر گوشه
ترکیه در قلب اروپا قرار دارد که در اصل آسیا ییه
برای سلامتی خودتون و خانوادتون یه فاتحه بفرستید
رنگ بنفشه
می خواستن ترور بکنن از طریق سنگ
بازی دیشب رو دید ......زیدان با زیدان پاسکاری می کرد
1 و2 و 3 و 4و 5 و 6 و 7 و 6 (نمی دونم چه جوری شمورد )
چهارده و هشتاد و پنچ صدم
بلاک برد ( منظورش همون black board )
از اونجایی که توجه می کنین آفربن ( ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟)
آلرژی دارم باد کردم
حق اجازه هم بهت نمی دم که حرف بزنی
مگر اینجا زبان افغانیه ؟
خیلی حالم تب داره
معلم مون اومد بگه من معنی اجلو بالصلاه رو بلدم گفت ......اجلو به طرف نماز خانه
بویل = بیل
درخت پلاستیکی
کاشی تویا = کاتییوشا

جک :
یه روز یه مرده می ره تو یه مجلسی بعد می بینه یکی بلند شد گفت 127 همه شروع کردن به خندیدن .......بعد دید یکی دیگه بلند شد گفت 23 همه شروع کردن به خندیدن و..........
یارو هم کنجکاو می شه ببینه برای چی یکی یه عدد می گه همه شروع می کنن به خندیدن
از یکی تو مجلس می پرسه ببخشید این جریان این عدد ها چیه چرا این می گه 127 همه می خندن
ترکه می گه آخه ما به جای اینکه کل جک رو بگیم برای همه ی جک ها عدد گذاشتیم فقط عدد رو می گیم همه می گیرن می خندن
یارو هم برای اینکه کم نیاره می گه شماره 569 یهو می بینه همه دارن عین خر می خندن
یارو هم می ره به یکی از ترکا می گه ببخشید این جکی که من گفتم چی بود اینا این قدر خندیدن
ترکه می گه : اقا این جکه جدید بود ما نشنیده بودیم
  
نویسنده : عليرضا ; ساعت ٥:٠٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ فروردین ،۱۳۸٢

کلاسمون مظلومه اسممون بد درفته

ما اول سال یه معلم زبان فارسی داشتیم که انقدر اذیتش کردیم از مدرسه مون رفت بعدش یه معلم دیگه آوردن که جلسه اول که اومد تو کلاس آخر کلاس بهمون گفت بچه ها شما غیر قابل تحمل هستید و من نمی تونم این جا بمونم اون هم رفت یه معلم دیگه برامون آوردن که اون معلم هم رفت .................خلاصه الان تازه یه معلم جدید برامون آوردن که امروز جلسه ی اولی بود که می اومد سر کلاس ........آخ آخ آخ آخ چه معلمیه ماشالا همش سوتی ..

چند تا شو می نویسم خودتون قضاوت کنید .
داشت درس واج ها رو می داد گفت :

نی + چه می شه باغچه ( نمی دونم چه جوری شد )
این درس رو بعداً خوندید
فرخ و چلک >>>>>> چرخ و فلک
کم و کوجه >>>>> کج و کوله
و..........................

نمی دونم واقعا این مدرسه ی ما این هارو از کجا پیدا می کنه
شاید یکی از شرط های این که معلم ها رو استخدام می کنن تسلط کامل به زبان سوتی یه

علاوه بر معلم زبان فارسی معلم زمین شناسی و مهارت های زندگی هم دیگه سر کلاس ما نمی یان و الان به جای این دوتا زنگ باید فیسه ( صورته ) این ناظممه قشنگمون رو باید تحمل نکنیم
  
نویسنده : عليرضا ; ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ فروردین ،۱۳۸٢

یه خبر خوش

ویرایش جدید

از این که عکس این فیگویه ........... رو گذاشتم اون بالا معذرت
همش به خاطر یه شرط بندیه که من با هدی داشتم
گفتم اگه رئال برد من باید عکس فیگو می ذارم
اگه منچستر برد اون باید عکس ریوالدو رو بذاره
نکنه فکر کنید من طرفدار منچسترم نه من فقط از رئال خوشم نمی یاد و الان هم خیلی دارم عذاب می کشم که باید تا ۲۴ ساعت دیگه عکس این مرتیکه باید این بالا باشه چه کنیم دیگه
شرط بستیم .....باختیم .....باید جورش رو هم بکشیم
زت زیاد



---------------------------------------------------------------------------------------------------

یه خبر خوش به همه ی وبلاگ نویسان و خوانندگان وبلاگ ( مخصوصا وبلاگ من )
با توجه به این که کنکور یه شتریه که دم در خونه ی همه ی ما ها می خوابه و با توجه به اینکه الان داره به خونه ی من می رسه اینجانب قصد دارم وبلاگم رو تا بعد از کنکور تعطیل کنم ( خیلی خوشحال نشید کم کم ) هنوز یه ذره دیگه مونده ..................( فکر کنم یه ماه دیگه می نویسم بعد ...)
خلاصه این طوریاس
خیلی دوست داشتم بازم بنویسم ....خیلی دوست داشتم بازم دوست جدید پیدا کنم ....
ولی می خوام وقتی سر جلسه کنکور می شینم وقتی مثل آهو گیر کردم تو عسل نمی خوام بخودم بگم خاک تو سرت اگه اون موقعه به جای اون کار درس خونده بودی الان این جوری نشده بودی و اینا
برای همین می خوای کم کم تعطیلش کنم تا بعد
فقط یه شانس دیگه می مونه که کامل از شر من راحت شید اون هم اینه که دعا کنید کنکور قبول نشم ( که با توجه به ای گیو یه من امکان داره ) برم سربازی ( زیر پرچم ) که در این صورت بازم دو سال دیگه هم از شر من راحت می شید .
یهو هم خدا رو چه دیدید سربازی افتادیم سیستان بلوچستان و تریپ مبارزه با مواد مخدر و فاتحه
یا سربازی فروشی شد و سربازی رو خریدمو .......................
یا کنکور قبول شدیم و رفتیم دانشگاه و ...........................
زت زیاد


  
نویسنده : عليرضا ; ساعت ۸:٤۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ فروردین ،۱۳۸٢

 

بازم این مدرسه ها باز شد و باز ما رفتیم مدرسه و باز معلم های عزیزم شروع کردن به سوتی دادن
مدرسه ی ما برای عید 250 تا سئوال ریاضی داده بود که اوقات فراغت خود را بدین وسیله به شادی به پایان برسانیم ولی اینجانب همراه با کل برو بچ کلاسمون باستثناء 6 نفر که خودتون می دونید بچه ها به این شاگردها چی می گن که الفاظ با ادبیش از قبیل ...چاپلوس و پاچه خوار .........از این قبیل اسم ها هست فقط نوشتن ......................
امسال همین بچه ها کلاس ما رو خراب کردن و گرنه پارسال کلاس ما مدرسه رو می ترکوند
پارسال ما انقدر مدرسه رو داغون کرده بودیم که ناظممون به من می گفت سر دسته ی لات های مدرسه ..( یکی از دلایلی که من اسم این وبلاگ رو لات جوانمرد گذاشتم به همین علت بود )

امروز معلمامون فقط دوتا سوتی با حال دادن
سر درد گم>>> سر در گم
اُرفروردین >>>> جمع اُردیبهشت و فروردین

دو تا خاطره دارم از دوتا از معلم هام که می نویسم

یه معلم داریم (س) رو ( ز ) می گه
یه بار این معلممون به دوست دارم گفت دوز دارم ......بعد همه ی ما زدیم اونم برای اینکه از خودش دفاع کنه گفت :
چیه دوز دارم به دوز دارم بگم دوز دارم ..........................( این داستان واقعیت داره فکر نکنید خالی بستم )

ما یه معلم داشتیم ترک بود یه روز داشت سر کلاس حرف می زد بعد گفت بچه ها کی بین شما ها گاریه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟( همون جور که اطلاع دارید ترک ها (ق)رو (گ) می گن می خواست بگه قاری گفت گاری )
بعد دیدش همه ی بچه ها دارن بهش می خندن اومد تریپ بذاره که من به جفت زبون ها مصلت هستم ( منظورم ترکی و فارسیه ) گفت یا به گول شما گاری

خوب دیگه ترجیح می دم برای امروز ننویسم و گرنه همین دو سه تا آدمی هم که میان تو وبلاگم رو هم از دست می دم
زت زیاد

  
نویسنده : عليرضا ; ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ فروردین ،۱۳۸٢

وبلاگ جدید __ سوتی های خودم ........

خوب دیگه تعطیلی ها تموم شد و باز باید بریم مدرسه سوتی بشمریم
تعطیلات خوبی بود حال داد جای همه خالی
برا اینکه مدرسه ها تعطیل بود مجبور شدم سوتی های خودمو بشمارم چند تاش می نویسم

ناشداخ >>>>> جمع نهار + شام + خ ( این خ رو نفمیدم واس چی گفتم )اگه کسی کشف کرد بگه!
گیو >>>> اومدم بگم کیو (Q)
طبایی طبائی >>>>> اومدم بگو طباطبایی
و......................
از این بیشتر بگم شاید فکر کنید من هم معلم شدم ..

نظرتون رو هم درباره قالب جدیدم بنویسید ( الاوکیل بنویسید ) تریپ دلسوزی نذارید
این وبلاگ رو محمد ( جناب سکرتر ) واسم درست کرده ( جناب سکرتر دمت غیژ)
یه ذره هنوز وبلاگم اشکال داره اگه کسی می تونه کمک بکنه جای دوری نمی ره




دمتون غیژ
زت زیاد

  
نویسنده : عليرضا ; ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ فروردین ،۱۳۸٢

کم آوردم نادخ

یه چند نفر برام کامنت گذاشتن که چرا تا 27 ام رفتی مدرسه و اینا
من باید اعلام می کنم آخه من بدبخت پارسال از 20 ام تعطیل کردم نرفتم وقتی کارنامه ی اون سال رو گرفتم دیدم 2 نمره از انضباطم کم کردن برای همین امسال رو کامل رفتم ( آخه اگه نمی رفتم 2 نمره امسال هم ازم کم می کردن احتمال این که انضباط بیفتم بود برای همین رفتم )

برای اینکه مدرسه ها تعطیل هستن من بدجوری کم اووردم برای همین داشتم فکر می کردم چی بنویسم یهو یاد اول دبیرستانم افتادم :
یه روز توی کلاس بینش اسلامی بودیم یه معلم داشتیم از وقتی می یومد تو کلاس تا وقتی می رفت فقط خودش حرف می زد برای همین هر کی برای اون زنگ چیزی می یوورد مدرسه تا اون زنگ حوصلش سر نره یکی از بچه ها Cd man اوورده بود مدرسه و داشت سر کلاس Bomfunk گوش می داد و بدجوری رفته بود تو حال
یهو معلممون دیدش و اومد بگه که من می دونم داری چکار می کنی گفت :
من که می دونم Cd drive اووردی مدرسه داری باهاش CD گوش می دی .................................


زت زیاد

  
نویسنده : عليرضا ; ساعت ٦:٤٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ فروردین ،۱۳۸٢

 

چند روز پیش( فکر کنم بیست و هفتم ) بود من سر کلاس نشسته بود یهو ناظممون در زد معلممون در باز کرد و اسم من رو خوند اومدم در یه نامه داد بهم به نامه فرم سبز توش همه ی کار هایی که کرده بودم رو نوشته بود نامه رو براتون می نویسم


بنام خداوند جان و خرد


ولی دانش آموز : ( لات جوانمرد )
کلاس : سوم تجربی
ضمن تبریک و تهنیت سال جدید از آنجا که فرزندان شما به رسم امانت در مدرسه ما مشغول تحصیل می باشند بنا به روال معمول که هر موسسه ای در پایان سال بیان عملکرد خود را اعلام می دارد لازم دانستیم که نتیجه ی کار ایشان را به شرح زیر تقدیم فرماییم :

1)تعداد تاخیر روزانه ( 19 )
2)دفعات غیبت غیر موجه (4)
3)دفعات اخراج از کلاس ( 10 )
4)بی نظمی در مدرسه ( 6)
5)بی نظمی سر کلاس ( 3)
6)..............................
7)..........................
8).............................

امیداست فزرند عزیر شما در بررسی عملکرد خود در صورت نیاز به تجدید نظر
و اخذ تصمیم جدی تر برای رسیدن به فردایی بهتر موفق باشد



با سپاس و احترام مجدد


امضاء:


جای اون امضاء ای که باید بابام می کرد خودم امضاء کردم
امضایی بابام رو از خودش بهتر بلدم
اگه بلد نبودم این همه سال رو چه جوری سر می کردم
بنابرابن اگر می خواهید بچه ی شری شوید ابتدا باید امضای والدین خود رو بهتر از خودشان بلد باشید ( این هم نصیحتی از یک لات با تجربه و کارکشته )

خوب دیگه همین قدر بسه دیگه از بیشتر خودمو ضایع نکنم

زت زیاد



  
نویسنده : عليرضا ; ساعت ٩:٥٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳ فروردین ،۱۳۸٢