سلام الیک کیم دو قلو صد تومن
من تصمیم گرفتم یه روز در میون بنویسم ( چه کنیم پدرجان کار داریم دیگه )
اول بریم سر سوتی ها که معلم ها مون گل کاشتن
دستگاه کپ زن
فیلم فوتبال
اضطراب گیچ شدی
دویست و سیصد و بیست و چهار
رو به اینوری
صحبت شلوغه
دونه دونه سرصدا نکن
پر شده از یه سری الیاف توش هست
یه چند تا جک هم می نویسم اگه شنیده بودید شاکی نشید
يه هواپيما تو قبرستون تبريز سقوط ميكنه،
فردا راديو تبريز ميگه: شب گذشته يك فروند هواپيماي توپولوف در حومة شهر تبريز سقوط كرده و تا اين
لحظه 34513 جسد كشف شده! عمليات براي يافتن اجساد بقيه قربانيان همچنان ادامه دارد

تركه ميره مسابقة قرائت قرآن ، شلوار ورزشي ميپوشه

زت زیاد


  
نویسنده : عليرضا ; ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ بهمن ،۱۳۸۱

نظر سنجی

آمو الیک
نمی رونم روند وبلاگ من جالبه یا نه ( جک + سوتیو بعضی وقت ها شعر )
این رو جدی می گم اگه حال کردید و این متننو خوندید و بازم حال کردید و خواستید واس این لات یه کامنت بذارید می خواستم اینو هم بگید که از این روند راضی هستید یا نه براتون تکراری شده یا نه
خوب حالا بریم سر سوتی های امروز
میانگین این نمره ها کیه ؟
دور 43 بکش
اگه دست کردی پرتت می کنم بیرون
این حرفات باعثه خوبه
یکی یکی دونه ( همون یکی یه دونه منظورش بود )
دانش آموزی که بد باشه من مشخص بهش می کنم

معلممون اومد سر کلاس شروع کرد به حضور غیاب
گفت بچه ها من از آقایونش فاکتور می گیرم اسماتونو می خونم آقایون
آقای ابراهیمی . آقای بابایی . آقای ...........................و همه بچه رو باز هم با آقا خوند من به این معلم چی بگم شما بگید هنوز معنی یه فاکتور گرفتن رو بلد نیست

حالا هم مثل همیشه یه جک
با این که به هر کی این جک رو گفتم گفته اَه اَه باید الان بخندم ولی بازم کم نمی یارم و می نویسمش
ترکه پرتغال خونی می خوره ایدز می گیره

آخ راستی یه جریان با حال چند روز پیش برام پیش اومد حیفم می یاد ننویسمش
رفته بودیم مهمونی هرکی داش با هم سن سال خودش حرف می زد یه دوتا پسر کوچولو ( فنج ) هم کنار من داشتن با هم صحبت می کردن من یهو توجهم جلب شد ببینم اینا به هم چی می گن
فنج اولی ( بچه ی اولی ) به اون یکی می گفت من یه فیلم شنای زنان پیدا کردم
اون یکی ( با شوق و ذوق گفت ) ببین رو سری سرشون نیست

زت زیاد

  
نویسنده : عليرضا ; ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ بهمن ،۱۳۸۱

 

ای از دست این معلم ها ول کن این سوتی هاشون نیستن بازم ما رفتیم مدرسه و معلم ها شروع کردن ولی خودمونیما اگه این سوتی ها نبود بسیاری از ما ها ترک تحصیل می کردیم ( بخونید و حال کنید )
اصلاح کردین یا اصلاح کردین
شیر تو شکم مادر درست می شه
با بزرگان افت و خیز داشته باشن
شرط ادب را مراعات کن
سهل انکاری کردن
فرهنگ برق
طلب بکن کمک
کم کم زیاد برو ( نمی دونم یعنی چی )
یه شعر دیگه ام می نویسم
این شعر به زبان معتادی نوشته شده
در این شعر از سبک سهراب استفاده شده لطفا به من فحش ندین که چرا با سهراب شوخی می کنی من خودم سهراب رو خیلی دوست دارم و این شعر هم فقط به خاطر اینه که یه نمه بخندید ..............
گردی نیشت
دودی نیشت
می نشینم لب ژو
من دماغم چه قدر میخارد
ژیرلب می گویم
دمپایی من پش کو ؟
پاشبانی شر کوچه پائینی
نفله ای را دارد با خودش می برد
وای انگار او داش حشن هشت
دشتبندی او دارد بر دشت
چیزی اشت که میدانم
مثلا می دانم که حشن
داد مرا هم لو
و من خشته بش بیحالم
لحظات دگر می شوم پاک ولو
میرم بالا تر تا دم در
من پر اژ فریادم
داد خواهم ژد
ای ژن ای ژن
باژ کن این در را
چند شاعت دگر
من به همراه حشن
با دو مثغال حشیش
و به همراه پلیش
می رم شوی شتاد
آخ شرکار بایشت
کت من باژ افتاد

زت زیاد ( لات پاک پاک )

  
نویسنده : عليرضا ; ساعت ٧:٢٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ بهمن ،۱۳۸۱

....

من تو هر وبلاگی می رم یه شعری نوشته حالا که این طور شد منم برای این که کم نیارم یه شعری رو که با بر و بچ میریم لب جوب چنده می شینیم می خونیم رو می نویسم
کبوتر بچه بودم مادرم مرد
مرا بر دایه دادند و دایه هم مرد
مرا با شیر گاو آموخته کردند
ز بخت بد زد و گوساله هم مرد
...............
هنوز ادامه داره ولی دیگه بسه خیالم راحت شد
راستی نگار هم برام یه کامنت گذاشته و سوتی های معلم هاش رو نوشت( جالبه بخونید )
سوتی از دبیر هندسه ما : مسئله رو فرض شده حل می کنیم ! ( یعنی حل شده فرض می کنیم) دبیر فیزیک : مامانم گفته به حرف زنها گوش نکن ! ( مثل اینکه مامانش مرد بوده !) دبیر شیمی : متیل اورانژ شناساگر رنگی رو مشخّص می کنه ! دبیر ادبیات : بچّه ها من آموزگار دبیر فارسی هستم! دبیر ورزش: هر کی کاور نپوشه از ورزش مرحومه ! دبیر هندسه پارسال : چون وقت نداریم مجبورم با طما نینه حل کنم. ...

یه جک هم می نویسم که نگید کم آورده
كچله ميرسه سلموني، تا از در ميره تو همه ميزنن زير خنده...
كچله هم ميگه: چيه؟ اومدم آب بخورم!!

زت زیاد


  
نویسنده : عليرضا ; ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ بهمن ،۱۳۸۱

 

سلام دوستان :
بعد سالی یه بار قبل نوشتنم سلام کردم
یه چند تا جک حدوداً با حال می نویسم شاید حال کردید
درباره ی سوتی باید بگم چون این چند روز تعطیل بوده معلم های قشنگمون رو ندیدم که بخوام سوتی هاشونو براتون بنویسم برای همین فقط همین جک هارو نوشتم و بس
ترکه خودكارش تموم ميشه، ترك تحصيل ميكنه
ترکه ميره ساندويچي، ميگه: ببخشيد بندري داريد؟
يارو ميگه: بعله. طرف ميگه: پس قربون دستت، ‌بگذار يك حالي بكنيم
ترکه صبح از در خونه مياد بيرون، ميبينه سر كوچه يك پوست موز افتاده،
با خودش ميگه: اي داد بيداد، باز امروز قراره يك زميني بخوريم
ترکه سنگ مينداخته تو صندوق صدقات، ازش ميپرسن: بابا اين چه كاريه ميكني؟!
ميگه: ميخوام به انتفاضه كمك كنم

زت زیاد


  
نویسنده : عليرضا ; ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ بهمن ،۱۳۸۱

..............

ببخشید یه چند روزی بود نمی نوشتم همش به خاطر این تعطیلی هاست هی رفتیم خونه ی این فامیل و اون فایل وقت نکردم بنویسم شما به بزرگیتون ببخشید
آقا دیگه دارم کم می یارم برای همین جک هام کم کم داره – می شه
یه روز به یه آبادانیه می گن با مخابرات جمله بساز
میگه مُوخا بَرات بگوزم
- یه روز یه ترکه می ره مانور اسیر میشه
-یه روز یه ترکه میره راهپیمایی می بینه شلوغه برمی گرده
حالا بریم سر سوتی های دوشنبه :
پرسش به این پاسخ
هفته ی یک ماه
شما برو تو حیاط من با تلفن صدات می کنم
اگه گفتم بشین زود پا شو برو بیرون
تا حالا شما تو پیوند ها رفتید یا نه
کارگاه ماشین تراشی

زت زیاد


  
نویسنده : عليرضا ; ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ بهمن ،۱۳۸۱

 

از این که هوا مو دارید که کم نیارم ممنون
یاس خانوم لطف کردن و برای دفاع از معلما سوتیه یکی از شاگرداشونو برام فرستادن که من می نویسم

همينجا اعلام ميکنم که خوشحالم که معلمهات سوتي ندادند..... حداقلش اينه که حال تو و يکي دونفر ديگه گرفته شد :)) ----- يه سوتي بگم بهت از شاگردام! يه بار پاي تخته نوشته بودم :computer يکي از بچه ها با قيافه حق به جانب گفت: اه بازم رياضي! گفت خانوم compu + er يعني چي؟ آخه اون فکر کرده بود که t علامت + است :)) منم تا آخر ترم هر وقت حرف t رو مينوشتم اول ميگفتم که اين + نيست t است :))

بله یه جک با حال هم زینب خانوم فرستادن که می نویسم

يه روز بين دو تا ترك دعوا ميشه كه كدوم يكي وسط بخوابه

بازم از این کارا بکنید خوشحال می شم راستی حالا نوبت منه که از دانش آموز ها دفاع کنم ( آخ معلمامون چه کردن )
شما به من من به شما ناسزا
غایب ها کیا هستند
زیرر ُوش را سوراخ کن
دنده چاکیم ( منظورش همون سینه چاکه)
حکومت یه حقی به گردن مردم داره و مردم یه گلویی
هواپیما رو به کره ی ماه فرستادند


زت زیاد

  
نویسنده : عليرضا ; ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ بهمن ،۱۳۸۱

هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ‌ی

عجب بدبختیه ها بابا کی صبح ساعت 6:30 امتحان فیزیک داده که ما یه ساله امتحانامونو این موقه می دییم من که نصفش رو خواب بودم اون نیم ساعته باقی مانده رو هم که خواستم از تقلب و مغزم استفاده کنم که ناظمه گفت وقت تموم ( بد بختی 1)
امروز هم باز معلم ها دست به یک اقدام همه جانبه زدند و از دادن سوتی دوری کردن( بد بختی 2 )
اون ناظمه هم که هر روز به این مو های ما گیر می ده و ........ ( بد بختی 3)
حالا برگردیم به روال عادی وبلاگ نویسی

یه روز یه ترکه می ره مرغ داری جو می گیرتش تخم می ذاره

یه درویشه بوده هی دست می کشیده به ریشش و می گفته یــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا هو
بعد ریشش رو کوتاه می کنه می گیه یــو هو

زت زیاد


  
نویسنده : عليرضا ; ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ بهمن ،۱۳۸۱

بازم سوتی

دیگه نیازی به توضیح نیست همون سوتی ها

این آقا رو تو مزدوجش ضرب و تقسیم می کنیم
من شما سوادتون بالاست
فسقالی ( ترجمه : فسقلی)
زوایه 45 متری
خروز ( خروس)
انگول ( انگور)
یک سیم مسی از جنس طلا
تحمل من هم هیچ اصراری نداره
بدون عینکی
داش داش گرد ( شاگرد)
انگشت های 4 انگشتتان

حالا جک :
یه روز دوتا دهاتی می خواستن بفهمند کدوم گاو خودشونه برای همین شروع کردن به نشونه گذاشتن برای گاواشون
یکیشون گفت آقا من شاخ گاوم رو می شکنم تا بفهمیم
بعد چند روز شاخ اون گاوه هم شکست
بعد یارو گفت یه گوش گاوم رو می کنم
باز گوش اون یکی هم سگ گاز گرفتو کنده شد
بعد چند وقت دیگه خسته شدن گفتن
آقا اصلا گاو سیاه بر تو گاو سفیده برای من

زت زیاد


  
نویسنده : عليرضا ; ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ بهمن ،۱۳۸۱

یه مشت سوتی

یه مشت سوتی معلما مرحمت کردن که من هم از فرصت استفاده کردمو همه رو نوشتم
1)اگر اونو بگیره دو نمره ای بگیره
2)یه قاشق چایی می ریزیم تو شکر
3)این الان من کجا رو داریم می خونیم
4)روی دفتر می نویسیم
5)اگه از سنگ آسمون بباره
6)به این آسونی ولی تک تکش ساده است
7)همه که حل کردن اکثرا
8)هر چی نگو
9)پاخته رو پاک کن ( پاخته همون تخته هست )

زت زیاد

  
نویسنده : عليرضا ; ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ بهمن ،۱۳۸۱

بادمجون در زیر چشم

هی من بدبخت می خواستم بعد عمری یه بار بیام و این پرشین بلاگیارو از نزدیک ببینم ولی ای داد بی داد دیروز به علت دعوایی که کردم یه بادمجون در زیر چشم چپ ام کاشته شده و به این علت نمی تونم برم پرشین بلاگی هارو ببینم ( خاک تو سرم )!!!!!!!!

من از همه ی اون ترکایی که این رو می خونم معذرت می خوام
جهان آخرت می شه و همه یه جا جمع می شن یه یارو که کار خوب زیاد کرده بوده بهش می گن برو بهشت یارو میگه بذارین من یه سئوال از خدا بکنم بعد می رم می گن خوب باشه و می برنش پیش خدا از خدا می پرسه خدا چرا این ترکا رو خلق کردی ؟
خدا می گه ترک چی می گی ترک من ترک خلق کردم ترک چیه
یارو میگه بابا اینایی که تو که تو آذربایجان هستن تو ترکیه هستن
خدا میگه آهان یه دقیقه وایسا........... جبرئیل باز تو گل بازی کردی

من این چشمم هم آماده است برای دوستانی که از این جک ناراحت شدن
فردا می خوام چند تا سوتیه گلچین معلما رو بنویسم
زت زیاد
  
نویسنده : عليرضا ; ساعت ٧:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ بهمن ،۱۳۸۱

 

این رو جدی می گم پیدا کردن جک + خیلی سخته چند تا از این جک های + جدید یاد گرفتم که با اجازه می نویسم
یه روز قرار بوده آرنولد بره آبادان
یه آبادانیه می ره پیش آرنولد می گه جون من وقتی آمدی بیا لای جمعیت به من سلام کن
خلاصه این قد منت می کشه تا آرنولد قبول می کنه
آرنولد میاد ایران و میاد لای مردم و به اون آبادانیه سلام می کنه آبادانیه جلوی دوستاش تریپ می گیره و میگه اَه باز این سریش پیداش شد

یه روز یه مسیحیرو میارن پیش یه مسلمونه ( ترک ) دفن می کنن
فردای اون روز مسیحیه می بینه یکی دره صداش می کن میگه چیه ترکه ( کسی که تو قبر کناری بوده )
می گه آقا شما لباس تنته بپر برو دوتا نون بربری بگیر بیا
امروز معلمامون فقط یه سوتی دادن من همین طور منتظر بودم سوتی بدن من بنویسم ولی متاسفانه انگار خیلی تمرین کردن که سوتی ندن
اون سوتیه هم این بود
چلو پنیر
  
نویسنده : عليرضا ; ساعت ٥:۱۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ بهمن ،۱۳۸۱

 

دیدم انگار با این سوتی ها حال کردید چند تا که از اول سال نوشته بودم رو پیدا کردم و با اجازه ی شما می نویسم
1)تفاوتش فرقی نمی کنه
2)اکثر ازدواج های خیابانی منجر به مشکلات بعد
3)بازم برای دومین بار یه بار دیگه بهت میگم
4)هرگز روح لطیفی داشت
5)خوردن بستن به اموال عمومی بردن ( هنوز معنیش کشف نشده)
6)از موش می درسن ( منظور می ترسن هست)
7)این شاه سوتی هاست :آنتی پیوکسیمنظور همون انتی بیوتیک است
8)تست در قالب تشریحی
9)ماشینای مدل خارجی
10)آداس ( منظور آدامسه )
11)جر و دعوا
12)تو هوای در بسته
13)تشریف بمونید
14)ای دادا ( منظور ای داد هست)
15)صدتا دونه تومنی
16)فکر نکنید با آمارتون ربطی نداره با ریاضیتون ربط کامل داره
17)کن تا فت ( منظور همون کنتاکت هست )
18)جامعه رو برای اشتباه اجتماع زیر جواب نمی گیرن !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
فکر نمی کنم وقتی دیپلمم رو از این جا بگیرم بتونم حرف بزنم
یه جک :
یه روز به علی دایی می گن بد ترین خاطره ی عمرت چی بوده
میگه یه روز رنگ زدم مسابقه ی تلفنی یارو بهم گفت سه بار بگو سوسک سیاه
توضیح برای اون هایی که تا به حال صدای علی دایی و طرز گوش کردنشو نمی دونن
علی دایی نمی تونه س رو تلفظ کنه به قول ما ... لال هست
زت زیاد
  
نویسنده : عليرضا ; ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ بهمن ،۱۳۸۱

 

امروز چه حالی داد مدرس خیلی خندیدم واقعا جا داره برای این شادیم از معلمام تشکر کنم
بس که این ها سوتی می دن من چن تاش رو نوشتم شماها هم شاید حال کنید
1) کی کفششو میکشه پائین
2) توی دفترتو باز کن
3) چوته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟(همون چته منظورش بود)
4) بشین گمشو
5) چی میشه میشه
6) درس دارین از خودم بپرسید
7) پای تخته بشین (منظورش اینکه: روت به تخته باشه )
8) از کجا چی می دونی
9) فکر نکن کی هستی
10) اگه نگه باید بگه دیگه
11) مجبور به استعفا می ده
و.........................

یه جک


یه روز یه جونبیه می خواست توی یه کارخونه ی تن ماهی کار کنه
بهش می گن اسم چند تا از تن های رو بگو تا این جا بهت کار بدیم
میگه تن جنوب تن شیدا تن سیکارو تن شیدان تن خدا تن ابولفضل

زت زیاد

  
نویسنده : عليرضا ; ساعت ٦:۱۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ بهمن ،۱۳۸۱