خدایی هیچ وقت آدم رو درک نمی کنی

دیگه نمی تونم طاقت بیارم ..

.

.

بیا دیگه

.

.

.

.

شششششششششش

.

.

بیا همینو می خواستی

دستت رو هم حتما اون تو باید صابون می کردی ؟
---------------------

 

عیدتون هم مبارک

 

 

 

زت چوغ

 

 

  
نویسنده : عليرضا ; ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳ فروردین ،۱۳۸٤

 

رفتی سینما خیر سرت فیلم ببینی دو تا کفتر نشست جلوت این یکی چیپس می کنه تو حلق اون یکی ..اون چیپس می کنه تو حلق این یکی ...بابا فیلمت رو ببین

 

زت چوغ

  
نویسنده : عليرضا ; ساعت ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۸ اسفند ،۱۳۸۳

 

نشد

 

به قول دوستمون سعدی :

گر به حکمت ببند دری به رحمت گشاید در دیگری

………………………………………

به به ………..

 

 

زت چوغ

 

  
نویسنده : عليرضا ; ساعت ٤:۱٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ بهمن ،۱۳۸۳

 

خدايی تهرانه خيلی خسته شده

تجريش داره برف می ياد

ميدون ولی عصر داره بارون می ياد

 ميدون آزادی مردم خوابيدن دارن آفتاب می گيرن

 

زت چوغ

  
نویسنده : عليرضا ; ساعت ٦:٠٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ دی ،۱۳۸۳

 

يکی از دوستام بعد ۴ ماه زنگ زده به من می گه علی يه خبر خوش ؟
گفتم بهش چی ؟

می گه يه گوريل ماده اوردن باغ وحش تهران ديگه تنها نيستی

واقعا چقدر اين دوستا واسه قوت قلب ادم خوبن ..

زت چوغ

  
نویسنده : عليرضا ; ساعت ٦:٤٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ دی ،۱۳۸۳

 

دكور

 

 

يه دكور واسه يه مدرسه دخترونه ساختم كه ايشون هم كمك كردن  واسه بعد از ماه رمضون مي خواستن برن هر كلاس توش با هم عكس يادگاري بگيرن ..بعدش مي خواستن يه خونه ي ساده باشه و مثل خونه ي حضرت علي باشه و اينها ...عكس هاش رو اين بالا گذاشتم ...بعدش بچه ها بعد از اين واسه كارم نظر دادن خيلي با حاله دو تاش رو نوشتم

 

 

 

خيلي مسخره بود و با اصراف مواد اوليه همراه بود و بايد انتقاد پذير بود و سعي كرد كه در دفعات بعدي جبران كرد .     ( كي -  اچ )

 

 

دكوري مسخره تر از اين نمي توانستيد بسازيد با آن ميز و ظروف مسخره اتان آدم رو ياد مجلس ختم مي انداختيد.جاي اينكه از رنگ هاي شاد استفاده كنيد آن رنگ قهوه اي مزخرف و شمع هاي بي معني كه روي ديوار ها انداخته بوديد (استفاده كرديد).واقعا ثابت كرديد كه در ساخت دكور هيچ استعدادي نداريد

(در ضمن آدم بايد انتقاد پذير باشد ).   ( جي – اچ )

 

زت چوغ

 

  
نویسنده : عليرضا ; ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ آذر ،۱۳۸۳

 

اين يه ماه رو سيفون كشيدم به اعمال

بازم روز از نو روزي از نو

ادم نمي شم كه

 

زت چوغ

 

  
نویسنده : عليرضا ; ساعت ٥:٠٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ آبان ،۱۳۸۳

 

يارو دكتر تغريه اومده تو تلويزيون ...خودش پيغمبري 5 متر قطر شكمش بود

خود دكتره تابلوه سر سفره چه پدري از غذا ها در مي ياره ها

بعدش مي گه از مردم مي خوام واسه سحر و افطار سبك بخورن

خدايي مي شه ؟...نه مي شه

زت چوغ

 

  
نویسنده : عليرضا ; ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ آبان ،۱۳۸۳

 

اين واليبال نشسته چه جوريه...يارو تا سرويش مي خوابه تو زمين حريف پا ميشه خوشحالي مي كنه

زت چوغ

  
نویسنده : عليرضا ; ساعت ٥:٥۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ مهر ،۱۳۸۳

 

با عموم داشتيم عكس های قديمش رو نگاه می كرديم

يهو عمو گفت هی يادش بخير اون موقع ما چه همتی داشتيم ..

گفتم واس چی ؟
گفت واستاده عكس می گرفتيم

زت چوغ

  
نویسنده : عليرضا ; ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ شهریور ،۱۳۸۳

← صفحه بعد